ما پیر شدیم
جایی میان سیگارهایی که تنهایی روی پشت بام کشیدیم و فکرهایمان
وسط آنهمه مشروبهای دو نفره ای که با هم خوردیم یا دوست داشتیم بخوریم و نشد
وسط رابطه هایمان و آدمهایمان که آمدند و داغ بودند و سرد شدند و رفتند و مایی که دیگر نمیشکستیم
ما خیلی زود پیر شدیم
هنوز بیست سالمان نشده بود که نامه های بی مقصد مینوشتیم
و توی هر فیلمی دنبال دردهایمان بودیم
با هم عاشق شدیم و با هم بریدیم
و با هم تمام دو سال بعدش را به نشخوار کردن فکرهایمان گذراندیم
کمی بعدش هم دیگر بزرگ شدیم
و تلخ و پیر و متنفر